آیلین

آیلین جان تا این لحظه 6 سال و 6 ماه سن دارد

هستی بخش زندگی مامان و بابا

 


عكس هاي آتليه

امروز بعد از مدت ها اومدم به وبلاگ دختر نازم سر بزنم راستش تقريبا يك سال از آخرين پستي كه گذاشتم ميگذره تو اين مدت مشغلات زندگي نميزاشت كه وقتي براي انجام دادن كارهايي كه دوست داشتم پيدا كنم قبلا هر روز به وبلاگ آيلين سر ميزدم از اينكه خاطرات زندگيشو اينجا ثبت ميكردم لذت ميبردم و به وبلاگ دوستايه آيلين كه تو اين دنياي مجازي پيدا كرده بوديم سر ميزدم خلاصه اينكه سرگرميه خوبي برام بود اما حيف كه يه مدت ازش فاصله گرفتم به هر حا دوست دارم آيلين هميشه شاد باشه 

دختر گلم من و بابايي دوستت داريم و خدارو شكر ميكنيم به خاطر داشتنت

عكسايه دو سالگي


تاریخ : 17 تیر 1394 - 23:00 | توسط : مامان آیلین | بازدید : 949 | موضوع : وبلاگ | 6 نظر

برگشتيم اما با تاخير

سلام به دوستايه ني ني پيجي من و آيلين اومديم اما با تاخير

خيلي وقته كه سراغ وبلاگ آيلين نيومده بودم فكر كنم يك سالي هست دلم تنگ شده بود واسه پچه هاي ي ني پيج و پست هاي قشنگي كه ما مان هاي دوست داشتني شون مي زاشتن . بلاخره امروز تصميم گرفتم كه بيام يه سري بزنم دوست دارم دوباره پست هاي جديد از آيلين بزارم و مثل قبل خاطراتشو ثبت كنم  اميدوارم كخ اين بار ادامه دار باشه 

به اميد خدا


تاریخ : 23 فروردین 1394 - 04:51 | توسط : مامان آیلین | بازدید : 772 | موضوع : وبلاگ | 5 نظر

18 ماهگی

دختر گلم یه چند روزی هست که وارد 18 ماهگی شدی عزیز دلم 18 ماهگیت مبارک.

روز پنجشنبه واکسن داشتی که یه کوچولو تب کردی و راه رفتن هم واست یکمی سخت بود ولی روز جمعه بهتر شدی  و با بابایی بردیمت گردش، وقتی لباسایه بیرونت  میبینی قند تو دلت آب میشه انگار دنیا رو بهت میدن.

از شیطنت هایه جدیدت اگه بخوام بگم اینه که فعلا میز تلوزیونو رها کردی و سرگرمیه جدیدت شده میز  تو آشپزخونه که اگه حواسم نباشه میبینم رفتی بالا و نمکدونو برداشتی و مشغول نمک پاشیدن به همه چی میشی .

از شیرین زبونی هایه جدیدتم گفتن کلمه سلام و خوشمزه رو که میگی (هوشمده ) و دوغ هم که میگی دوخ فدایه حرف زدنت بشم.

از سرگرمیه جدیدتم عکس گرفتم ، دوست داری از پنجره بیرونو نگاه کنی

اینم از عکسایه روز جمعه که رفته بودیم کوه سرخه

تو عکسایه پایین هم آیلین خانوم همونطور که مشغول پیاده روی بود یهو صدایه آهنگ یه ماشینی رو که داشت رد می شد شنید و از فرصت استفاده کرد و شروع کرد به رقصیدن که کلی من و بابایی و آدم هایی که اون دورو ور بودن شروع کردیم به خندیدن ( قربون اون رقصیدنت برم ملوسکم)


تاریخ : 06 اردیبهشت 1393 - 22:44 | توسط : مامان آیلین | بازدید : 1227 | موضوع : وبلاگ | 21 نظر

نوروز 93

دختر گلم بهترین اتفاق زندگی مامان و بابا به دنیا اومدن تو بود و دو ساله که مامان و بابا بهترین نوروز زندگیشو نو کنار دخترشون سپری می کنند از خدای مهربون  می خوام که همیشه سال نو رو با شادی شروع کنیم .

 آیلین خانوم مشغول مزه کردن سنجد سفره هفت سین

روز اول فرودین 

وقتی از مهمونی بر می گشتیم شیطونی هایه آیلین خانوم تازه شروع می شد

 

مشغول دالی بازی با بابایی

روز دهم فروردین پنجمین سالگرد ازدواج مامان و بابایی بود و یه جشن کوچولویه سه نفره گرفتیم 

اینم عکس سیزده بدر با اینکه هوا سرد  بود ولی حسابی به آیلین خوش گذشت و کلی بازی کرد اینجا هم در حال آواز خوندنه

روز جمعه پانزده فروردین با فامیل بابایی رفتیم سفره خونه طوفان 

نوروز 93 هم گذشت به امید روزهای بهتر و سال نوهای زیباتر کنار همسر و دختر دوست داشتنیم


تاریخ : 29 فروردین 1393 - 17:08 | توسط : مامان آیلین | بازدید : 1404 | موضوع : وبلاگ | 13 نظر

ماجرای این چند روز...

این چند روز مامانی مشغول کارایه خونه تکونی و اسباب کشی به خونه جدید و خرید عید و خلاصه کلی سرگرم بودم و خیلی وقت نداشتم به دختر گلم برسم ولی خوب بیشتر وقت ها میرفتی خونه مامان بزرگ و تو هم که عاشق خونه مامان بزرگتی چون اونجا بهت خوش میگذره و کلی خاله ریحانه و دایی محمد باهات بازی میکردن . فعلا تو خونه جدید دسترسی به اینترنت ندارم تا به وبلاگت سر بزنم ولی خوب هر وقت بیام خونه مامان بزرگ سعی می کنم به وبلاگ دوستات سر بزنم .

خوب حالا برم سراغ شیرین زبونی هات : این روزا کلمه (می خوام ) یاد گرفتی خیلی بامزه میگی دل مامان و بابا آب میشه . گوجه خوردنتم که دیگه زبان زد خاص و عام شده و خیلی هم خوشگل می گی گوجه فدات بشم عزیزم.

این عکسا رو خونه مامان بزرگ ازت گرفتم

شیطونی هایه دخملی موقع اسباب کشی

اینم عکسایه بعد اسباب کشی

اینم آیلین خانوم با لباسایه عیدش

 

مامانایه دوست داشتنی دوستایه خوبم پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک میگم امیدوارم کنار همسر و کوچولوهایه نازتون سال پر برکتی داشته باشید اگه تا موقع سال تحویل اینترنت خونه جدیدمون برقرار شد حتما به خونه هایه مجازیتون سر میزنم  


تاریخ : 15 اسفند 1392 - 02:16 | توسط : مامان آیلین | بازدید : 1157 | موضوع : وبلاگ | 11 نظر

دختر مامان قشنگه... با زندگی یه رنگه

عزیز دل مامانی چند روز پیش بردمت آرایشگاه و موهاتو کوتاه  کردم  فکر نمی کردم اینقد تو آرایشگاه دختر خانومی باشی خیلی ساکت و آروم مثل یه دسته گل نشسته بودی و آرایشگر هم کارشو انجام داد و از اینکه تو گریه نمی کردی تعجب کرده بود و همش میگفت چه دختر ناز و خانومی البته نمی دونست تو خونه چه شیطون بلایی هستی!

 دیروز از خاله تینا شنیدم یه آرایشگاه مخصوص بچه ها هست حالا از این به بعد چند وقت یه بار می برمت آرایشگاه و موهاتو مرتب می کنم. ولی خوب به بابایی قول دادم که موهاتو خیلی کوتاه نکنم خوب دیگه بابایی دوست داره موهات بلند باشه. 

این عکسم یه نمونه از شیطونی هاته که از میز تلوزیون میری بالا !!!!!!

تازه شاکی هم میشی که چرا نمی ذاریم اون بالا بمونی!!!!!!!

اینم از ماجرای کوتاهیه مو و شیطونیه جدید آیلین تا پست بعدی بای 


تاریخ : 24 بهمن 1392 - 23:27 | توسط : مامان آیلین | بازدید : 1695 | موضوع : وبلاگ | 20 نظر

می خوام یه غنچه باشم میون باغچه باشم

دختر ناز مامانی، من یه چند وقتی بود کمتر به وبلاگت سر زدم آخه سرم شلوغ بود ولی سعی می کردم به وبلاگ دوستایه خوبت سر بزنم.

دوست جونیایه من و آیلین ممنون که جویای احوالمون بودید.

حالا برم سراغ احوالات آیلین جونم ، وروجک مامان! مروارید سیزده و چهارده (دندونایه نیشت) تشریف فرما شدن البته شبها یه کوچولو ناراحت بودی ومن بهت استامینیفون میدادم تا زیاد درد نکشی . دو تا دیگه از دندوناتم معلومه که همین روزا می خوان بیرون بیان فدات بشم که دندونات میشن 16 تا بعدش باید مواظب دندونایه خوشگلت باشی

جدیدا وقتی دوربینو دستم میبینی میگی (عسک عسک) قربون شیرین زبونیت برم .

عکسایه که از آیلین جونم گذاشتم قبل از کوتاهیه موهاشه ایشالا عکسایه جدیدش تو پست بعدی

 

دوست دارم عسلم.


تاریخ : 18 بهمن 1392 - 17:05 | توسط : مامان آیلین | بازدید : 1195 | موضوع : وبلاگ | 14 نظر

راه میرم و میخندم راستی که مثل قندم

آیلین جونم دختر ناناز مامانی این روزا کاری جز راه رفتن نمی کنی شیطونی هاتم که بیشتر شده من و بابایی عاشق راه رفتنتیم .

دختر باهوش مامانی این روزا عاشق اینی که واست کتاب قصه بخونم . داستان های می می نی رو خیلی دوست داری تا میگم می می نی چه دوست نازنینی سریع می ری تو اتاقت و کتابتو میاری

فدات بشم عسلم بووووووووووووس.

این عکسا رو خونه مامان بزرگت گرفتم کلی هم شیطونی و بریز و بپاش کردی!!

گوارای وجودت عزیزم

اینجاهم که می خوای خودت تلوزیونو روشن کنی!!!!!!!!

آیلین: دوستایه خوب و مهربونم همتونو از دور می بوسم


تاریخ : 27 دی 1392 - 21:19 | توسط : مامان آیلین | بازدید : 1617 | موضوع : وبلاگ | 21 نظر

آیلین جونم راه افتاده دلم به تاپ تاپ افتاده

سلام به همه مامانایه مهربون ، دوستایه خوبم ببخشید نتونستم شب یلدا رو بیام به تک تکتون تبریک بگم حالا با تاخیر میگم: شب یلدایه همگی مبارک امیدوارم کنار خانواده و کوچولوهایه نازتون  روزهای زمستونی زیبا و خاطره انگیز رو شروع کرده باشید.

یه مدتی هست که وقت نمی کنم به وبلاگ آیلین سر بزنم از یه طرف راه افتادن آیلین و شیطنت بیشترش و تازگی ها هم اگه ببینه من برم سراغ لپتاپ اعتراض میکنه . از طرف دیگه آخر دی یه آزمون استخدامی دارم البته فکر نکنم خیلی شانس قبولی داشته باشم با وجود بچه داری و خانه داری به هر حال فعلا سر زدن به وبلاگ آیلین و دوستایه گلش واسم مقدور نیست.

دختر ناز مامانی اولین قدم هایه کوچولوشو شب یلدا برداشت موقعی که خونه مامان بزرگش بودیم وهمه سرگرم صحبت و میل کردن خوراکی یهو متوجه شدیم آیلین یه چند قدمی داره راه میره همگی کلی ذوق کردیم خودشم کلی هیجانی شده بود شروع کرد واسه خودش دست زدن منم اون موقع اصلا حواسم به فیلم گرفتن و عکس انداختن نبود.

به هر حال من و بابایی مصادف شدن راه رفتن عزیز دلمونو تو شب یلدا به فال نیک میگیریم.

دلبندم امیدوارم همیشه تو زندگیت در راه راست قدم برداری .

مثل همیشه میگم مامان و بابا عاشقتن


تاریخ : 04 دی 1392 - 08:57 | توسط : مامان آیلین | بازدید : 1652 | موضوع : وبلاگ | 19 نظر